من میترسم. من از نبودن یک هویی آدم ها میترسم. از اینکه اخرین باری باشه که باشون حرف میزنم میترسم. چه با قهر و دعوا و دوری، چه با نبودن واقعی.چند وقته که خیلی زیاد فک میکنم به این. که چرا قدر آدم هارو تا وقتی هستن نمیدونیم. مگه چقد طولانی ه همه چی. هیچ چیزی دووم نداره!تو یه چشم به هم زدن تمومه. برا همینه که دارم سعی میکنم قدر ادمارو بیشتر بدونم. بیشتر کسایی که دوسشون دارمو بلد کنم ، و از بودنشون لذت ببرم. چون کی میدونه که فردا چه خبره؟ :) کسایی که فکرشم نمیکردم که یه روز نباشن تو زندگیم ، نیستن الان.