شاید دیگر پرتو های موازی ، موازی نیستند .. شاید . دیدی ؟ این بار آنقدر مرا غرق کردی که من هم دست نیافتنی شدم . اینجا در دنیای دست نیافتنی ها ، هر چقدر هم اشک بریزی ، باز هم یک دست نیافتنی ای . . . یک روح . . .
کاش میتوانستَم بدنت را تسخیر کنم . آن وقت تک تک ِ جاهای خالی ِ قالبت را میشکستَم ، تا دیگر آینه ای را نشکنی .. آینه هم تصویر دارد .. میشکند .. تا دیگر مرا این طوری نگاه نکنی ! تا برای یک بار هم که شده پرتو های موازی را متقاطع نبینی ..
می بینی ؟! آن قدر بد شکستی که تصویرم در آب ها هم مانده .. من پس مانده ی آن آینه ام . . .
ماهی ها ! در این نزدیکی نیایید .. اینجا اب آلوده به خون است . اینجا تنفس سخت است . اینجا "آدمی" نیست که دلش برای شما بسوزد . . .
× هیچ مخاطب خاص یا غیر ِ خاصی نیس .
× بیا خودمون اینه ـَرو بسازیم .. :)
× سنجاق :


