دو پنج هشت. A Little Bit of A Control Freak

همیشه به این معروف بود بین دوستاش که میتونست همه چیو کنترل کنه. که بربیاد از پس همه چی همزمان.

I'm a control freak.

ولی ؛ الآن فریز شده. اتفاقاتی داره تو زندگیش میفته که کنترلش دستش نیست ، و این خیلیی عصبانیش میکنه ، بدتر از همه اینه که نمیدونه داره چی میشه. فقط مثل یک فیلم همه چیز پلی میشه و میشینه و تماشا میکنه.

 

دو پنج هفت. غر؟

یکی م باید باشه که برای من 'من' باشه ، حرفایی رو که میزنم به آما تو موقعیت های مختلف به خودم بزنه. کارایی رو که برای بقیه میکنم برام بکنه. 

× پست های یک خطی زشت. :(

دو پنج شیش.

 × آدما خودشون باید خودشونو خوب کنن. جدی میگم. آخر آخرشم ، هرکسی هرچی بگه یا هرکاری بکنه ، خودت میمونی و فکرای خودت که باید منظمشون کنی و خودتو 'خوب' کنی. خیلی اعتقاد دارم به این موضوع.

× اگر بفهمم که چه وقت باید دست بردارم از بودن برای بقیه ، اون روز از خوشحالترین روزهای زندگی م میشه. جدیداً به این موضوع رسیدم که نصف روابط دوستی م سر همین "بودنا" و "نمیدونم کی باشم کی نباشم" آ کم رنگ یا بعضا بی رنگ شده.

 

دو پنج پنج. Possesions.Maybe.

امروز دیدمش. با حرفاش اون چیزی رو که این همه مدت داشتم براش تلاش میکردمو تو دستام دیدم. و از همیشه آماده ترم که بپرم و بگیرمش. :)