178 . خالق ِ توپ ِ مرواری ، سایه ـشو دنبال میکنه ..
× من سعی خواهم کرد آنچه را یادم هست ، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم ، شاید بتوانم راجع به آن ، یک قضاوت کلی بکنم ؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلاً خودم بتوانم باور بکنم ، چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند ؛ فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم ، زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم ..
× خوشم آمد که در تاریکی بنشینم ؛ تاریکی ، - این مادهی غلیظ سیال که در همه جا و در همه چیز تراوش میکند - من به آن خو گرفته بودم ؛ در تاریکی بود که افکار گم شدهام ، ترسهای فراموش شده، افکار مهیب باور نکردنی که نمیدانستم در کدام گوشهی مغزم پنهان شده بود - همه از سر ِ نو جان میگرفت ، راه میافتاد و به من دهنکجی میکرد .
× در زندگی زخمهایی
هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد . این دردها را
نمیشود به کسی اظهار کرد ، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی
را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا
بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آن را با
لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند ؛ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا
نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون
و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و به جای
تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید .
× 19 ِ فروردین ، سالروز ِ خودکشی ِ صادق ِ هدایت ِ عزیز . :] روحش شاد .
[ + تشکر از نگین . ]
× زندگی ِ من = قوانین ِ من ! هــوم ؟ :)