212. خالی شده|گان.


وقتی بچّه ها متن ـاشونو تو چکاد میخوندن ؛ تنها چیزی که برام ملموس بود ؛ این بود که جوهر ِ خودکارم خشک شده و این حقیقت ِ تلخ که چند وقته ننوشتم و این که تنها چیزی که تونستم بنویسم این بود که " من تو دوربین گم شدم. لنز ِ من کجاست؟ "


211. در جریان باشید

من یک آدم ِ جای ِ خالی ام ؛ که علاقه دارم خودم رو تحت ِ فشار قرار بدم ! از من جای ِ خالی تر ؛ پگاهه.
آقا هیچی ؛ قرار گذاشتیم تا چارشنبه نه فحش بدیم [ به طور ِ کل ] و نه فارسی حرف بزنیم با هم .. 5 بار هم حقّ ِ خطا داریم.
هرکس 5بارش تموم شد ؛ پیتزا. ;;)
و الآن میتونید درک کنید که چرا من دارم مینویسم جای ِ خالی. :/ #سلف_هارم
خدا ما رو شفا میده. Be Sure. :]

210. فایتینگ.

× در نقطه ای از زندگی قرار گرفتم که به یک میزان امیدوار و نا امیدم ؛ پس نهایتاً باید خنثی شه یکی ـشون. هوم ؟

× یک سری دوست ها ؛ واقعاً نمیدانم چی اند. فقط باید باشند. حتّی همون قدر کم. کاری نکنید که حسرت نبودنشون رو بخورید. نکنید. :] 

×  این ـو گوش کنید حتماً. اگر هم خیلی مایل بودید این و این رو.

حرفی نیست.