دو هشت چهار.

من حالم خوب نیست. اصلا حالم خوب نیست. بدترین تیکه ش اونجاییه که حتی دارم اینو میگم.

اتفاقاتی مشابه اون جهنم قبلی ای که خیلی وقت پیش توش بودم دوباره دارن بدتر از قبل برام تکرار میشن ، و گس وات ، حتی نمیتونم کاری در قبالش بکنم. 

I should just sit and watch me and them burn. همین.

نمیدونم چرا حس کردم باید اینجا بنویسم :]

دو هشت سه. آنچه میگذرد!

سلام! خاستم بگم حالم خوبه. راضیم از اوضاع. یک ساله که دارم میرم دانشگاه . دوستای خوبی پیدا کردم ، زندگی مو جهت دادم بهش. رشته م رو دوست دارو و همه force م رو دارم میذارم که بهترین خودم باشم. دیدم به زندگی خیلی عوض شده و خیلی آدم محکم تری شدم ، خیلی بیشتر از فرصت هام میتونم استفاده کنم و بشناسمشون. 

تو این یک سال ، خیلی هدفامو بیشتر شناختم ، خیلی تو دوستی ها فراز و نشیب داشتم و خیلی چیزهای جدید دیگه ای رو تجربه کردم ، but I’m happy because it is turning me to who I am now.

این وسط چیزایی هم هست که هنوز figured out شون نکردم ، و چیزهای کوچیکی نیستن ، اما میدونم که لایف ویل گو آن و من از پس همه ش برمیام.

خلاصه که ؛ to make the long story short ، I am finding the real me and I’m happy. 😌😇

 

+کی هنوز میخونه اینجارو؟

دو هشت دو.

از اون دوستي هايي ميخام كه از هر دري و هرجا ميشيني پيششون ميگي.از همون دوستيايه فرندز. خيلي وقته كه نداشتمش.اون صميميت َرو.يني يكي ازم پرسيد چند روز پيش كه دوستاي واقعيت كيا ان ، همون يكي دو نفري هم كه نام بردم واسش اينطوري بودم كه : ريلي؟ اينه داستان :)

يكي از حسرت هاي دبيرستانم خواهد بود قطعن. 

نميدونم دارم اشتبا ميكنم نميرم شهرستان يا نه :) 

دو هشت يك.Nothing you COULD do

خدا ميبينه؟ميبينه كه كاري نميتونم بكنم در قبال همه ي اين چيزهايي كه ميبينم و آزارم ميده عميقن؟ ميبينه كه ناراحته و ناراحتي ش بي انصافانه ست؟اگه ميبينه پس كجاست؟

دو هشت صفر.Findings

نشستم فكر كردم.ديدم بعد از الف براي من ديگه هيچ كس نبود كه از يه سري حس مشترك براش حرف بزنم.يني نميگم كه اونايي كه بايد باشن نيستن ها . دال هست.هميشه هم هست برام.ولي ديگه كسي نيست كه از صبح تا شبت رو براش تعريف كني ، و اون نقطه هايي رو ببينه كه هيچ كس ديگه اي نميبينه.جاهايي باشه برات كه هيچ كس ديگه اي نيست.تا صبح از سريال هاتون گاسيپ كنين و خسته نشين.

خلاصه كه خيلي بده كه نيست اون حس ساده اي كه هميشه حس ش ميكردم.و خب خيلي خيلي گم شده برام.ميترسم حرف زدن يادم بره.:]

دو هفت نه.

معلم ادبیاتمون میگه که اسفند بدترین تایم ه پیش دانشگاهی ه. نمیدونم چقد راس میگه. :-؟

میگه که برید داد بزنید ، دعوا کنین ، عب نداره میگذره. :))

گایز. :))