× من شدیداً گیر دادم به پرتو ُ آینه ُ این حرفا ! اعتراض وارد نیس . ×
بیایید به تالار ِ آیینه ها برویم . بیایید به آن سوی ِ اتفاقات بنگریم . در آن سوی ِ اتفاقات ، راهی طولانی است .. از جنس ِ تناقض ، از جنس شکستن .. از جنس ِ پرتو های بی گناه ِ آینه که یکدیگر را میشکنند .. آینه شده محّل ِ جنگشان !
تا به تالار می روَم ، دستانَم غرق ِ در خون میشوند .. چه قدر تیز است آینه احساس .. میسوزانَد ، دل میشکند ..
مثل ِ سایر آدم های اینجا ، من هم احساساتَم برّنده است .. اشک از چشمانَم جاری میشود . میسوزَم ، میشکنَم .. و در نهایت "سقوط میکنم " .
میرسَم به آن راه ِ طولانی .. یک چند راهی ِ بزرگ است .. :
راه ِ اول : شکستن
راه دوم : شکسته شدن و لبخند ِ دیگران
راه سوم : ادامه دادن ِ راه ..
زبانَم بند می آید .. گلویَم به قدری تر شده که همین حالا لبریز میشوَم .. انتخاب ِ خودم بود که آنسوی اتفاقات را ببینَم .. پس انتخاب میکنم : ادامه میدهم راهَم را .. به جای میرسم که نور چشمانم را کور میکند . پرتو های شکسته شده در هم رفته اَند .. آن سمت هم دریایی ـست از اشکهایشان . ولی جراَت ندارند تصویر ِ خودشان را به آینه نشان دهند .. ترجیح میدهند یک مشت تصویر ِ مجازی ُ دروغین تحویل ِ آینه بدهند .. آینه پاک است ، آلوده به خون نیست .. اما آلوده به خون میکند ! میبرّد .. با دیدن ِ این تصاویر خودش را آلوده به خون میکند .تا دیگر نباشد تصویری در پشت ِ پرده اَش ..
آینه ِ شکسته شده ، دیگر هیچ وقت ترمیم نمیشوَد ! پس پرده ی اتفاقات را پاره میکنم و به دنیای ِ حقایق باز میگردم .. این بار ، با دستی پر از آب نبات های چوبی به سوی مردم میرَوم .. تا یاد بگیرند نشکستن را .
× به احساسات ِ من هیچ ربطی نداره این متنه ! بگو یه ذره . انشای امتحانمه . دوس داشتَم ثبت شه .. :)
× بعدترَ از پُست نوشت :
اعلامیه 6 دی ِ سایت استعداد های درخشان : فیلتر نداریم ! : ذوق مرگ