وقتی بالون سوار میشی ؛ کم کم میری بالا .. بالا که رفتی نسبت به کلّ ِ حسّای ِ لذّت و " دسمو وا کنم بپّرم بغل ِ شادی " حسّ ِ مالکیت پیدا میکنی .

بعد که یه مدّتی موندی اون بالا ؛ لذّت ـاتو بردی ، کم کم فروکش میکن ـن . برمیگردی اون پایین .# نا خود آگاه

امّا اینجا یه وسطی ـم وجود داره ؛ که داری تقلّا میکنی برسی به نقطه اولیه .. اون بالا . که وقتی بی نتیجه میشه سقوط آزاد از همون ارتفاع ُ افتادن رو سراشیبی ـم دور از انتظار نیس .

× خوشایند نیست . برای ِ کسی که سطح ِ انرژی ـش همیشه اون بالا بوده . :]

× من با پست ِ نگین ازدواج کردم . ;;)