بوی نم بارون ..

شبا همین شکلی از سر بیکاری میشینم فیلم میبینم . و بعدش خیـلی بی دلیل بغض میکنم . واقعا بی دلیل . من الآن خیلی خوبم ! به یه مرحله ای رسیدم که همه چی به راحتی برام حل میشه و هیچی اونقدر برام سخت نیس که اسمشو "مشکل" بذارم . خیلی هم زندگی برام قشنگه . ! : )

این روزا خیلی پر معنین برام . کلی خاطرهی ساده و قشنگ توشون اتفاق میفته ُ من اساساً دیوانه ی این خاطراتم . : )

× یکی از لذت های زندگی اینه که ، بشینی قهوه بخوری ، کنار یه پنجره ی خیس شده از بارون بشینی ُ بوی نم بارون فضا رو پر کنه .. آهنگ What About Now هم در حال پخش شدن باشه . جدا یکی از فوق العاده ترین پیش آمد ـای این چن روز بود برام .. ! : )

× جدیدا تو خیابون که قدم میزنم ، هر کیو میبینم که یه اخم تو صورتشه ( حتی یه اخم کوچیک ) دوس دارم برم بغلش کنم ُ کاری کنم لبخند بزنه . دوس دارم اونم مثه من از زندگی "لذت" ببره . با هر دردی که داره .

× یکی از کارایی که خیلی برام لذت بخش بوده / هست / خواهد بود ، اینه که بشینم یادگاری ـا و خاطرات و اس هایی که ملت برام نوشتن و دادن ُ بخونم . یه لذت وصف نشدنی تو این کار هس . : )

× گاهی یه چیزای غیر قابل باوری لبخندو رو لبت میارن . صدای ویالون همسایه بغلی وقتی چن روز پیش بارون میومد از همین دسته ـس ! : )

× مشترک گرامی که سامانه ی روح من در اختیارته الآن ، بحرف بزن لطفا ! : ) {مخاطب خاص}

× پگاه .. امیدوارم این پیغام ها ُ برداشت هایی که تو این پست برات نوشتم ُ ( به جز جمله بالا ) ـرو درک کرده باشی . اون چیزی که دیروز شندیم ذهنیت منو برد به یه پگاه محو ! اصن نشناختمش . دِ لعنتی چرا عمیق به کارت فک نمیکنی ؟! هنوز هم زندگی میتونه قشنگ باشه . مهم دید و افکار توئـه . اصلا هم کلیشه ای نیس . تجربه ـش کن .

× کامنتا به خاطر رعنا ( >:دی< ) آزاده .. : )

× به زودی کامنتای پست قبلم ج میدم . : )

* به خاطر ریحانه م : ****** بهترین دوستم که زیاد دوسش دارم !

24 / تیـــر / 91

یه روز خیلی خوبی بود ..

با دوستان رفتیم بازی والیبال ایران - تونس .

اولش کلی به والدین گرامی اصرار نمیودیم که بذارن ما بریم ! بعد که اجازه صادر گردید (!) من و ساغر افتادیم به جون 118 که شماره ی باشگاه آزادیو بده ..

یه بار که گف نداریم .. بعد گف : لطفا یادداشت فرمایید .. :))

چندین بار دیگه ـم هر دفعه شماره های مختلف داد  ! : ))

بازی ساعت 6 شروع میشد .. کلاس والیبال منم ساعت 6 تموم میشد ! حالا کلاس من کجا ورزشگاه کجا  ! از حجاب تا ورزشگاه ازادی بابامو مجبور کردم با سرعت 90 تا بره .. :-"

خدا کنه جریمه نشده باشه وگرنه من در آینده ای نزدیک خفه خواهم شد ! :دی

بعد که رسیدیم دم در ورزشگاه ، با سرعت جت تا دم جایگاه تماشاچیا دوییدم !

ساغر و آیلین داشتن حرص میخوردن که چرا زرینی تو زمین نیس .. ولی همون موقع یه اتفاق عجیبی افتاد ! رئالیو دیدم ! :او . تنها کسی بود که اونجا انتظار دیدنشو نداشتم ! ( رئالی = آسانا )

بعدش همگی رفتیم نشستیم رو میله ها .. درست بالای سر ولاسکو :دی :-"

آسانا : تو بازی مهرام ، من از حرصم پولکای شالمو میکندم میریختم رو سر بازیکنا .. بعد بیچاره ها دستشونو میکردن لای موهاشون :او میشدن ! :)) چی میشد الآنم شالم پولک داشت بریزم رو سر موسوی ؟! 8->

موسوی که میرفت سرویس بزنه ، آسانا میگف بیاین یه شیره موسوی بریم .. 1-2-3 ..

- شیـــره موسوی !

فقط هم صدای من و اون بود ! که البته تا دم در ورزشگاه میرفت .. : )) ما صدا ازمایی میکردیم .. :)) :-"

یهویی چشممون خورد به یه اتاقی که توش چراغا رو روشن خاموش میکنن .. :-"

- آسانا ؟! آیلین ؟! بریم خاموششون کنیم ؟ :-" { نکته : سر ست پینت بود و به همین خاطر همچین چیزی گفتم ! }

- بریم بریم ! بعد بگیم تا موسویو نیارن روشنشون نمیکنیم .. 8->>>

آیلین : دو تا دیوانه بیفتن به هم چی میشه ؟! دو دیوانه :دی

315350_295636703867696_1750455152_a.jpg

ست سوم شد .. من ، آیلین ، ساغر ، آسانا هممون دس به دعا شدیم که تونس ببره ! چون که ما از ست دوم رسیده بودیم :دی

 { + لازم به یاد آوری نیس ! ما خیلی غرور ملی داریم :دی }

وقت استراحت فنی شد .. :دی این غفور هی تی شرتشو میداد بالا ، بعد آسانا از اون طرف : چی میشد موسویم از این کارا بلد بود ؟ 8-> دِ بکش پایین اونو لعنتی ! :((

- آسانا ؟ :-اسـ

- باو من بش محرمم :-"

- بر منکرش لعنت .. :-"

بعد موسوی که میرف کنار زمین نرمش کنه ، یه حرکات زشتی انجام میداد ×_× .. پاهاشو وا میکرد ..

آسانا : مرتیکه ی بی خانواده ! این جا خونواده نشسته ! :-الـ

من : آسانا ؟! با کی ای ؟! تو بازی اتفاقی افتاده ؟!

- نه موسویو ببین ! :-الـ

و ما پی میبریم که آسانا فقط برای دیدن موسوی اومده :دی

سر انجام دعاهای یه جماعت دیوانه (!) نتیجه داد ُ تونس اون ست رو برد :دی

تو ست بعدی ، قائمی یه بطری آب معدنی پرت کرد اونور .. چند دقیقه بعد ما زیر پاهامونو نگاه کردیم دیدیم یه اب معنی ـه ! :-اسـ

من و آسانا به سمت آب معنی شیرجه زدیم  ! :دی آیلین در کمال نا باوری با خونسردی تمام برش داشت ، خندید و گفتش میدونستم همینو میگین .. :))

آخرشم نفهمیدیم آب معدنی ـه همون بود یا نه  !

بازی که تموم شد ، خبرنگارا با یه یاروئی که به بازیکنا موز میداد ریختن وسط زمین ..

ماشالا همه ـم خوش اشتها !

آسانا : من موز موسویو میخام .. :((

- ایهام داره ، ایهام داره .. :-"

- خوب جفتشو میخام .. ! :((

- منحرف !

پا شدیم رفتیم دم رختکن .. اول با قائمی و اون شماره 16 ( کی بود ؟ :دی } که خودشو چسبوند {:-الـ} عکس گرفتیم .. و من در تمام اون مدت به صورت :××× بودم !

315350_295636667201033_1048108323_n.jpg

بعدش آیلین و ساغرو اسانا  رو گم کردم .. دنبال بابام رفتم پیش غفـــــور ! :×××

تی شرتشو قبل از من داده بود به یکی دیگه .. :((

لخت نشسته بود دوچرخه میزد .. :)) میگف اضافه وزن دارم ! :))

حدود یه رب باش حرف زدم .. خیلی آدم اجتماعی و گرمیه ! :××

گفتم : خیلی دوستتون دارم !

گف منم همین طور عزیزم !

: ذووووووووووووق

بعد رفتم بیرون ، آسانا رو دیدم .. داشتیم دنبال آیلین ُ ساغر میگشتیم که از دم پنجره ی حموم بازیکنا رد شدیم !

- آسانا .. ؟!

- زشته بیا بریم ! :-الـ

- تو که به موسوی محرمی :-"

بعد آیلین اینا رو پیدا کردیم .. رفتیم پیش معروف .. ساغر 8-> ..ازش امضا گرفتیم ..

بعد رفتیم پیش نادی .. عینکش خیلی تو لوزالمعدم بود ! :))

315350_295636700534363_659042405_n.jpg

عکسیدیم و امضا گرفتیم .. امضاش از همه زشت تر بود ! :دی

رفتیم پیش موسوی ! کثافت خیلی ماشینش خوشگل بود ! آسانا : ذوق مــــرگ بود .

عکس گرفتیم ..

315350_295636677201032_1418035322_n.jpg

بعد رفتیم پیش زرینی .. داشت سوار ماشینش میشد .. بش گفتم که تولدم باهاش تو یه روزه ! 8->

بعدگف موفق باشین !

ینی ضایم کرد در حد پارا المپیک .. :(:

آیلین و ساغر وقتی عکس میگرفتیم ذوق مرگ بودن رسما ! :دی

315350_295636687201031_1552247793_n.jpg

بعد منو اسانا رفتیم پیش غفور عکس بگیریم .. گف لختم :دی

ما : -خجالت

بچه مم با حیا !

× دوستان اگه بازی با ژاپن بود همتون بیاین با هم بریم ! خوش میگذردیو .. !

تکرار ...

"تکرار" ..

 - تورور یاد چیزی نمیندازه ؟!

- وایسا فک کنم .. چرا ! تکرار فیلمی که دوس دارم .. نمیدونم چراها .. ولی بازیگرا وقتی بار دومم فیبمو میبینم گریشون میگیره .. ! عجیبه نه ؟!

- عجیب .. نمیدونم ! وقتی یه حسو نمیتونی هضم کنی تکرارشم نمیتونی ..

- تکرار یه سری فیلما واسه باره دوم بیشتر ممکنه اشکتو در آره حتی ..

- آره خب .. تکرار یه سری اتفاقات همیشه دردناک تر بوده .. : )

+ من از تکرار نمیترسم .. تکرار از من میترسه ! میترسه گند بزنم بهش .. : )

 

41tjhjd2l9xgmtthi07y.jpg

an important thing ! :D

Ladies & Gentelmans ! I'm Glad 2 Introduce U My New BF  : Sahar ! :D

+ غفور ! تو تکی شوهر جان ! :)*

نوه ! : ×

فردا تولد مهشیده .. نوه ی گلم ! :*

تولدش مبارک :* :×××

مهشید .. کلی آرزوی خوب ! بهترین نوه ی دنیا ... :)*×

.."والیبال نوشت"...

فوق العاده ترین دوستامو تو بچه های والی پیدا کردم .. : )

" .. نسیم - زهرا - مهسا - گیلدا - تینا - ستی - من - پگاه - شیده - حانیه - ریحانه - مهشید - سوگند .. "

اولش ما با اولا بازی می کردیم ! با مهشید اینا ..

بعد هی سوما میگفتن منطقه شین با هم بازی کنیم .. دیگه هی با هم بازی کردیم تا توپ اونا گم شد ُ اومدن با ما ! : )

نسیم یه شال آبی داش .. بعد این شال ُ تو فینال لیگ خریده بود ُ خیلی دوسش داش .. این شال تو کلاس ما سوژه ای بود اصن ! : )) بعد حتی صبا راجبش یه انشا هم نوشت .. نسیم که انشا رو خوند خیلی خوشش اومد ! حتی شال رو داد به صبا ..

یادمه قبلش من میرفتم شال نسیمو کش میرفتم بعد مینداختمش ُ میرفتم سر کلاس .. بچه ها همه :ال میشدن ! :دی :))

راستش قبلش صبا تظاهر میکرد باش لجه .. میگفت شاخک سوسک از موهای نسیم قشنگ تره .. :-" ولی بعدش کاملا تغییر کرد ..

من اون اوایل خیلی تو مدرسه والی بازی نمیکردم .. یه روز که داشتیم بازی میکردیم ملَّت پیشنهاد کردن بریم رو اون داربستا عکس بگیریم ..

خیلی خوب بود .. : )

untitledgjfljhhdjk;d.png

 

من و شوهر :-"

untifghjl;tled.png

اسپانسر گرام مهشید نوه بانو :-"

untitlsdfhjkfgjl;ded.png

یادتونه سرویسای منو ؟ =)))

نسیم یادته میومدی به من یاد بدی بعد من میگفتم :

- چشم استاد ! :اس

تو کاملا خر میشدی و من دوباره اشتباه میزدم ! :دی :))

پگاه یادته من به شخض مورد نظر فک میکردم موقع سرویس زدن ؟ =))

و تو نیز ! :))

غفور...!

شوهر ماست این غقور .. :-" استاد نسیم و تینا .. تینا یادته غفورو که میدیدی میشدی مثه بچه هایی که بشون پاستیل دادن ؟ :))))

و نسیم نیز ! :دی

بچه ها .. بازی های انتخابی المپیکو یادتونه ؟

هممون صب با سرعت جت میپریدیم تو اتاف آقا صفی ..

ما که میرفتیم :

- یا علی اینا اومدن باز :((

=))

یادتونه انقدر بساط دست سوت جیغ بیا داشتیم آقا صفی برق تلویزیونو قطع میکرد ُ بعد میرفتیم وسز زمین والی با یه گوشی اون وسط همه خم میشدیم گوش بدیم ؟ =))

نسیم یادته من و تو آخر هر ست که میشد پا میشدیم میرفتیم ؟ :))

صرفا چون ۱۳ بودیم و ملت میگفتن نحسیم ! :(

وای .. گاهی میشد مثلا ما نشسته باشیم ُ بعد ایران خراب کنه ..

یهو یه چیزی پرت میشد تو تلویزیون ! =))

میدیدی نسیم جوش آورده ُ هندزفریشو پرت کرده تو تلویزیون بدبخت  !:))

مهسا .. یادته بت میگفتیم سامبوله ُ مو کراتینه ی قرتی ( دیکته ؟! ) بعد عین سیب سرخ میشدی ؟ :))

مهشید یادته از همه چی نکته میگرفتی ؟ =))

جرعت حقیقت .. یادتونه غفور منو بوسید ؟ :))

وای یادتونه ریحانه شرط بسته بود که سرویسشو بزنه تو سه چار ؟ :))

یادتونه به جاخالی میگفتیم کرم نسیمی ؟ :))

یادتونه بعد از برد ایران دور قهرمانی میزدیم تو حیاط ؟! :))

والی/بسکتو یادتونه ؟!

دو تا تیم شدیم .. بعد یه بازی بود که باید پنجه میزدی گل شه ! :دی

وای ... شما ها آدمایی هستین که عمرا فراموشتون کنم .. : )

 

 

ادامه نوشته