یه روز خیلی خوبی بود ..
با دوستان رفتیم بازی والیبال ایران - تونس .
اولش کلی به والدین گرامی اصرار نمیودیم که بذارن ما بریم ! بعد که اجازه صادر گردید (!) من و ساغر افتادیم به جون 118 که شماره ی باشگاه آزادیو بده ..
یه بار که گف نداریم .. بعد گف : لطفا یادداشت فرمایید .. :))
چندین بار دیگه ـم هر دفعه شماره های مختلف داد ! : ))
بازی ساعت 6 شروع میشد .. کلاس والیبال منم ساعت 6 تموم میشد ! حالا کلاس من کجا ورزشگاه کجا ! از حجاب تا ورزشگاه ازادی بابامو مجبور کردم با سرعت 90 تا بره .. :-"
خدا کنه جریمه نشده باشه وگرنه من در آینده ای نزدیک خفه خواهم شد ! :دی
بعد که رسیدیم دم در ورزشگاه ، با سرعت جت تا دم جایگاه تماشاچیا دوییدم !
ساغر و آیلین داشتن حرص میخوردن که چرا زرینی تو زمین نیس .. ولی همون موقع یه اتفاق عجیبی افتاد ! رئالیو دیدم ! :او . تنها کسی بود که اونجا انتظار دیدنشو نداشتم ! ( رئالی = آسانا )
بعدش همگی رفتیم نشستیم رو میله ها .. درست بالای سر ولاسکو :دی :-"
آسانا : تو بازی مهرام ، من از حرصم پولکای شالمو میکندم میریختم رو سر بازیکنا .. بعد بیچاره ها دستشونو میکردن لای موهاشون :او میشدن ! :)) چی میشد الآنم شالم پولک داشت بریزم رو سر موسوی ؟! 8->
موسوی که میرفت سرویس بزنه ، آسانا میگف بیاین یه شیره موسوی بریم .. 1-2-3 ..
- شیـــره موسوی !
فقط هم صدای من و اون بود ! که البته تا دم در ورزشگاه میرفت .. : )) ما صدا ازمایی میکردیم .. :)) :-"
یهویی چشممون خورد به یه اتاقی که توش چراغا رو روشن خاموش میکنن .. :-"
- آسانا ؟! آیلین ؟! بریم خاموششون کنیم ؟ :-" { نکته : سر ست پینت بود و به همین خاطر همچین چیزی گفتم ! }
- بریم بریم ! بعد بگیم تا موسویو نیارن روشنشون نمیکنیم .. 8->>>
آیلین : دو تا دیوانه بیفتن به هم چی میشه ؟! دو دیوانه :دی

ست سوم شد .. من ، آیلین ، ساغر ، آسانا هممون دس به دعا شدیم که تونس ببره ! چون که ما از ست دوم رسیده بودیم :دی
{ + لازم به یاد آوری نیس ! ما خیلی غرور ملی داریم :دی }
وقت استراحت فنی شد .. :دی این غفور هی تی شرتشو میداد بالا ، بعد آسانا از اون طرف : چی میشد موسویم از این کارا بلد بود ؟ 8-> دِ بکش پایین اونو لعنتی ! :((
- آسانا ؟ :-اسـ
- باو من بش محرمم :-"
- بر منکرش لعنت .. :-"
بعد موسوی که میرف کنار زمین نرمش کنه ، یه حرکات زشتی انجام میداد ×_× .. پاهاشو وا میکرد ..
آسانا : مرتیکه ی بی خانواده ! این جا خونواده نشسته ! :-الـ
من : آسانا ؟! با کی ای ؟! تو بازی اتفاقی افتاده ؟!
- نه موسویو ببین ! :-الـ
و ما پی میبریم که آسانا فقط برای دیدن موسوی اومده :دی
سر انجام دعاهای یه جماعت دیوانه (!) نتیجه داد ُ تونس اون ست رو برد :دی
تو ست بعدی ، قائمی یه بطری آب معدنی پرت کرد اونور .. چند دقیقه بعد ما زیر پاهامونو نگاه کردیم دیدیم یه اب معنی ـه ! :-اسـ
من و آسانا به سمت آب معنی شیرجه زدیم ! :دی آیلین در کمال نا باوری با خونسردی تمام برش داشت ، خندید و گفتش میدونستم همینو میگین .. :))
آخرشم نفهمیدیم آب معدنی ـه همون بود یا نه !
بازی که تموم شد ، خبرنگارا با یه یاروئی که به بازیکنا موز میداد ریختن وسط زمین ..
ماشالا همه ـم خوش اشتها !
آسانا : من موز موسویو میخام .. :((
- ایهام داره ، ایهام داره .. :-"
- خوب جفتشو میخام .. ! :((
- منحرف !
پا شدیم رفتیم دم رختکن .. اول با قائمی و اون شماره 16 ( کی بود ؟ :دی } که خودشو چسبوند {:-الـ} عکس گرفتیم .. و من در تمام اون مدت به صورت :××× بودم !

بعدش آیلین و ساغرو اسانا رو گم کردم .. دنبال بابام رفتم پیش غفـــــور ! :×××
تی شرتشو قبل از من داده بود به یکی دیگه .. :((
لخت نشسته بود دوچرخه میزد .. :)) میگف اضافه وزن دارم ! :))
حدود یه رب باش حرف زدم .. خیلی آدم اجتماعی و گرمیه ! :××
گفتم : خیلی دوستتون دارم !
گف منم همین طور عزیزم !
: ذووووووووووووق
بعد رفتم بیرون ، آسانا رو دیدم .. داشتیم دنبال آیلین ُ ساغر میگشتیم که از دم پنجره ی حموم بازیکنا رد شدیم !
- آسانا .. ؟!
- زشته بیا بریم ! :-الـ
- تو که به موسوی محرمی :-"
بعد آیلین اینا رو پیدا کردیم .. رفتیم پیش معروف .. ساغر 8-> ..ازش امضا گرفتیم ..
بعد رفتیم پیش نادی .. عینکش خیلی تو لوزالمعدم بود ! :))

عکسیدیم و امضا گرفتیم .. امضاش از همه زشت تر بود ! :دی
رفتیم پیش موسوی ! کثافت خیلی ماشینش خوشگل بود ! آسانا : ذوق مــــرگ بود .
عکس گرفتیم ..

بعد رفتیم پیش زرینی .. داشت سوار ماشینش میشد .. بش گفتم که تولدم باهاش تو یه روزه ! 8->
بعدگف موفق باشین !
ینی ضایم کرد در حد پارا المپیک .. :(:
آیلین و ساغر وقتی عکس میگرفتیم ذوق مرگ بودن رسما ! :دی

بعد منو اسانا رفتیم پیش غفور عکس بگیریم .. گف لختم :دی
ما : -خجالت
بچه مم با حیا !
× دوستان اگه بازی با ژاپن بود همتون بیاین با هم بریم ! خوش میگذردیو .. !