<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>   Memories Wall </title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 11 Aug 2018 11:59:15 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دو هشت چهار.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/268</link>
<description>من حالم خوب نیست. اصلا حالم خوب نیست. بدترین تیکه ش اونجاییه که حتی دارم اینو میگم. اتفاقاتی مشابه اون جهنم قبلی ای که خیلی وقت پیش توش بودم دوباره دارن بدتر از قبل برام تکرار میشن ، و گس وات ، حتی نمیتونم کاری در قبالش بکنم. I should just sit and watch me and them burn. همین. نمیدونم چرا حس کردم باید اینجا بنویسم :</description>
<pubDate>Sat, 11 Aug 2018 11:59:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/268</guid>
</item>
<item>
<title>دو هشت سه. آنچه میگذرد! </title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/267</link>
<description>سلام! خاستم بگم حالم خوبه. راضیم از اوضاع. یک ساله که دارم میرم دانشگاه . دوستای خوبی پیدا کردم ، زندگی مو جهت دادم بهش. رشته م رو دوست دارو و همه force م رو دارم میذارم که بهترین خودم باشم. دیدم به زندگی خیلی عوض شده و خیلی آدم محکم تری شدم ، خیلی بیشتر از فرصت هام میتونم استفاده کنم و بشناسمشون. تو این یک سال ، خیلی هدفامو بیشتر شناختم ، خیلی تو دوستی ها فراز و نشیب داشتم و خیلی چیزهای جدید دیگه ای رو تجربه کردم ، but I’m happy because it is turning me</description>
<pubDate>Sun, 13 May 2018 16:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/267</guid>
</item>
<item>
<title>دو هشت دو.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/266</link>
<description>از اون دوستي هايي ميخام كه از هر دري و هرجا ميشيني پيششون ميگي.از همون دوستيايه فرندز. خيلي وقته كه نداشتمش.اون صميميت َرو.يني يكي ازم پرسيد چند روز پيش كه دوستاي واقعيت كيا ان ، همون يكي دو نفري هم كه نام بردم واسش اينطوري بودم كه : ريلي؟ اينه داستان :) يكي از حسرت هاي دبيرستانم خواهد بود قطعن. نميدونم دارم اشتبا ميكنم نميرم شهرستان يا نه :)</description>
<pubDate>Fri, 01 Sep 2017 13:17:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/266</guid>
</item>
<item>
<title>دو هشت يك.Nothing you COULD do</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/265</link>
<description>خدا ميبينه؟ميبينه كه كاري نميتونم بكنم در قبال همه ي اين چيزهايي كه ميبينم و آزارم ميده عميقن؟ ميبينه كه ناراحته و ناراحتي ش بي انصافانه ست؟اگه ميبينه پس كجاست؟</description>
<pubDate>Thu, 31 Aug 2017 15:21:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/265</guid>
</item>
<item>
<title>دو هشت صفر.Findings</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/264</link>
<description>نشستم فكر كردم.ديدم بعد از الف براي من ديگه هيچ كس نبود كه از يه سري حس مشترك براش حرف بزنم.يني نميگم كه اونايي كه بايد باشن نيستن ها . دال هست.هميشه هم هست برام.ولي ديگه كسي نيست كه از صبح تا شبت رو براش تعريف كني ، و اون نقطه هايي رو ببينه كه هيچ كس ديگه اي نميبينه.جاهايي باشه برات كه هيچ كس ديگه اي نيست.تا صبح از سريال هاتون گاسيپ كنين و خسته نشين. خلاصه كه خيلي بده كه نيست اون حس ساده اي كه هميشه حس ش ميكردم.و خب خيلي خيلي گم شده برام.ميترسم حرف زدن</description>
<pubDate>Fri, 04 Aug 2017 08:53:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/264</guid>
</item>
<item>
<title>دو هفت نه.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/263</link>
<description>معلم ادبیاتمون میگه که اسفند بدترین تایم ه پیش دانشگاهی ه. نمیدونم چقد راس میگه. ：-؟ میگه که برید داد بزنید ، دعوا کنین ، عب نداره میگذره. :)) گایز. :))</description>
<pubDate>Sun, 26 Feb 2017 19:00:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/263</guid>
</item>
<item>
<title>دو هفت هشت.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/262</link>
<description>به اون نقطه رسیدم که هیچکس و هیچ چیز منو دیگه اونقد تکون نمیده. واتس د گول انی وی ؟</description>
<pubDate>Sun, 05 Feb 2017 19:35:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/262</guid>
</item>
<item>
<title>دو هفت هفت.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/261</link>
<description>خط قرمز من برای جدا کردن آدما تو بعضی موارد تولده. ینی تو اگه تولد یکی برات مهم باشه و براش انرژی بذاری بقیه کاراتم احتمالا برای اون آدم واقعیه. احتمالن. ولی دقیقن اون آدمایی که باید یادشون باشه ، اگه یادشون نباشه ؟ :) ینی کمرنگه مثلا همه چی؟ نمیدونم. خیلی تناقض داره. خصوصا در مورد شخص تو.</description>
<pubDate>Fri, 20 Jan 2017 19:49:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/261</guid>
</item>
<item>
<title>دو هفت شیش. زشت ترین پست وبلاگ یک کنکوری خسته.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/260</link>
<description>نمیدونم تاثیرات کنکوره یا چی. ولی به کم تحمل ترین و بی اعصاب ترین ادم توی خونمون تبدیل شدم و از این متنفرم.نکنه کم کم هممونو عوض کنه این عوضی؟ :)) من چمه؟ :)) × بدترین وجه ش اینه که بی اعصاب بودنه در &apos;لحظه&apos; آرومم میکنه. من این ادم نبودم. × یک حس جدیدی رو هم دارم تجربه میکنم. ترس از ناشناخته ها.ترس از قدم های بعدی. × کی میخونه اینجارو؟ دوس دارم بدونم فقط. ^</description>
<pubDate>Mon, 16 Jan 2017 20:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/260</guid>
</item>
<item>
<title>دو هفت پنج.</title>
<link>https://memorieswall.blogfa.com/post/259</link>
<description>بیاین حرف بزنین با من. توجه کنین بم.😒 × ینی من جای درستی وایسادم؟ نمیدونم. مهم اینه که تا جایی که نور میزنه و میبینم جلومو دارم نمیخورم زمین و بلند میشم. این نشونه ی خوبیه. : امید داریم. :</description>
<pubDate>Sun, 01 Jan 2017 19:29:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>memorieswall</dc:creator>
<guid>memorieswall.blogfa.com/post/259</guid>
</item>
</channel>
</rss>
