Memories Wall

نشسته بودم و فکر میکردم چقدر غم انگیز است که مردم طوری بار می آیند که به چیزی شگفت انگیز مثل زندگی عادت می کنند. یک روز ناگهان، این واقعیت را که وجود داریم بدیهی فرض می کنیم- و از آن به بعد ، بعله ، از آن به بعد تا نزدیکی های وقتی که می خواهیم دوباره دنیا را ترک کنیم به آن فکر نمی کنیم. 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ساعت 22:14 توسط Mel.| |

از یه جایی به بعد با یه سری چیزا ، یه سری آدما فقط تو یه سری خاطره دور دور مشترک میشی. از توی قاب عکس باید نگاشون کنی فقط ، And they fade away.

#متاسفانه_شاید 

Every step that I take is another mistake to you.

پاد ساعت گرد :مثه اینه که بخای که فک نکنی ولی نشه مثلا.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۷ساعت 21:39 توسط Mel.| |

یک سری اشتباه ها رو هرچقدددر هم که پشیمون باشی از انجام دادنشون ؛ اونقدر اشتباه هستن که جایی باقی نذارن برای چیزی. اگرچه من انقدر گستاخ هستم که از هیچ چیز پشیمون نشم.

دلم تنگ شده چقدر برای نوشتن توی اینجا. 

پاد ساعت گرد : I had a flashback of something that never existed. 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۳ساعت 22:18 توسط Mel.| |