Memories Wall

گم شده در انقراض فلسفه ها.

دو دو هشت. The Other Side of The Paper

همیشه فک میکردم به خاطر فهمیدن م اذیت میشم.


برچسب‌ها: Damn It
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/04/15ساعت 18:8  توسط MelO .  | 

دو دو هفت. In The Middle of Hating Stability of Extrems

همیشه طرفدار زندگی های خیلی خیلی پرفراز و نشیب بوده ام. من از نرمال بودن ، من از متوسط بودن ، من از آرامش متنفرم. هیچ وقت از آن ایده آلیست هایی نبوده ام که همه جا را به دنبال آرامش جستجو کنم. احمق ترینم ، خودم را در طغیان می اندازم.

اما میدانی مشکل کجا آغاز میشود؟ جایی که یک سر طیف برایت بشود Routine.

اینکه همان طغیان ؛ خودش را ساکن کند. بدون بالا یا پایین رفتن. فقط بایستد و به طور ثابت فشار بدهد.

الآن کجام؟ In the middle of hating stability of extreme.

همیشه آرزو میکردم از آن هایی باشم که راحت در میرود. راحت از رو به رو شدن سر باز میزند. اما من احمق ترینم. من خودم را طغیان وار مجبور به رویارویی میکنم.

+ The most disgusting thing in the world? Hating the thigs u love the most , unreasonably.

پیوست : کلمات بلد شده ؛ کلمات خارج از چارچوب اند. :)


برچسب‌ها: طغیان هایم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/04/10ساعت 17:20  توسط MelO .  | 

دو دو شیش. سو ؛ شات آپ.

× کی میگه وقتی که بیدار شی کمرنگ تره؟ هیچ هم اینطور نیس.

× یه سری اوقات یه چیزایی ُ میشنوی ؛ که سیاه میکنن گوشت ـو. و بعدش اونقد زیاد میشن که دیگه اون گوش نمیشنوه خوبی هارو. باورشون نمیکنه. اند دتس ایت.

+ We people ? We like the pain.

+ نوشته شده در  جمعه 1393/03/09ساعت 19:52  توسط MelO .  | 

دو دو پنج. Fading Shadows

توی این فاز نبودم که یاد اون لحظات ِ احمقانه کنم. ولی به طرز وحشتناکی ؛ همه چی توی این دو هفته سعی داشت بگه که » یو دِیر تو فُرگت ؟ «

و بر خلاف میل باطنی ـم ؛ فک میکردم بهشون. به آدمای قدیمی ای نقش پررنگی داشتن. [ نات انی مور. ]

و این فک کردن آ لحظه آی خوبی رو یادم می آورد [ و بدی رو. ] که باعث میشدن فقط خیره بشم و دلم بخاد یک چیزی رو از گوشه ِ صحنه بردارم. #به_موازات_ذهنم

× منو از دور بشناس. خب؟ از همون دور بخونم.

× نکند مرده ام؟


برچسب‌ها: به موازات ذهنم, بلیو
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/02/17ساعت 21:14  توسط MelO .  | 

دو دو چهار.

We ignore each other
And pretend like the other person doesn't exist
But deep down
We know it wasn't supposed to end like this.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/02/08ساعت 21:36  توسط MelO .  | 

دو دو سه. Now You're Just Sb That I Used To Know

اینکه نیستی ؛ خب نیستی. اینکه بدونی  ُ نباشی ؛ این اذیتم میکنه. :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/02/04ساعت 21:17  توسط MelO .  | 

مطالب قدیمی‌تر